سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
دو همدل























دو همدل

   1   2      >

 دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو  میرم


جدایی سهم دستامه که دستات نمیگیرم


تو این بارون تنهایی دارم میرم خداحافظ


شده این قصه تقدیرم/چه دلگیرم!!!!! خداحافظ



نوشته شده در پنج شنبه 14/2/91ساعت 6:40 عصر توسط سمیرا وآرش نظرات ( ) | |

 سوسوی ستارگان آسمان در التهاب آمدن توست


آمدی و آسمان و زمین را برایم بهشت کردی




تنها ستاره ی آسمان دلم


                              تولدت مبارک . . .




                          تقدیم با عشق



نوشته شده در سه شنبه 12/2/91ساعت 12:14 صبح توسط سمیرا وآرش نظرات ( ) | |

دو دریچه دو نگاه دو پنجره، دو رفیق دو هم‌نشین دو حنجره



دو مسافر تو مسیر زندگی، دو عزیز دو همدم همیشگی


 


با هم از غروب و سایه رد شدیم، قصه ی عاشقی رو بلد شدیم



فکر می‌کردیم آخر قصه اینه، جز خدا هیچ‌کی ما رو نمی‌بینه


 


دو غریبه دو تا قلب در به در، دو تا دلواپس این چشمای تر



دو تا اسم دو خاطره دو نقطه‌چین، دو تا دور افتاده ی تنهانشین


 


عاقبت جدا شدن دستای ما، گم شدیم تو غربت غریبه‌ها



آخرِ اون همه لبخند و سرود، چشم پُر حسادت زمونه بود


 


دو غربیه دو تا قلب در به در، دو تا دلواپس این چشمای تر


 


دو تا اسم دو خاطره دو نقطه‌چین، دو تا دور افتاده ی تنهانشین!!


 



 


نوشته شده در جمعه 8/2/91ساعت 11:22 عصر توسط سمیرا وآرش نظرات ( ) | |

     از اینکه همیشه برایت سادگی کرده ام 




و تو هنوز به من شک داری .. که دوستت دارم یا نه    




    احساس خوبی ندارم




اصلا معنی دوست داشتن را میدانی؟؟؟     




       مهم نیست !




      من به سادگی هایم ادامه میدهم  




     تو به شک هایت...  




                میدانم روزی میرسد که هر دو به باورهایمان می رسیم..




     شاید" تلخی های دوست داشتن "را همان روز بفهمی! 


نوشته شده در جمعه 8/2/91ساعت 11:18 عصر توسط سمیرا وآرش نظرات ( ) | |

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندم

تو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم

و به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونم

من صبورم اما...

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند میترسم

من صبورم اما...

این بغض گران صبر نمی داند چیست!!!!


نوشته شده در جمعه 8/2/91ساعت 11:15 عصر توسط سمیرا وآرش نظرات ( ) | |

خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار 


حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار  


انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن 


اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار 


با تار و پود این شب باید غزل ببافم 


وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار 


دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست 


بار ترانه ها را از دوش عشق بردار 


بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم 


دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار 


وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد 


پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار  


شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود 


کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار 


از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس 


از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار 


نوشته شده در سه شنبه 16/12/90ساعت 2:42 عصر توسط سمیرا وآرش نظرات ( ) | |

 


پیش بیا ! پیش بیا ! پیشتر


تا که بگویم غم دل بیشتر


دوست ترت دارم از هر چه دوست


ای تو به من از خود من خویشتر


دوست تر از آن که بگویم چقدر


بیشتر از بیشتر از بیشتر


داغ تو را از همه داراترم


درد تو را از همه درویشتر


هیچ نریزد به جز از نام تو


بر رگ من گر بزنی نیشتر !


نوشته شده در سه شنبه 16/12/90ساعت 2:5 عصر توسط سمیرا وآرش نظرات ( ) | |

عشق یعنی لایق آرش شدن …



عشق یعنی سوختن تا ساختن ، 
عشق یعنی عقل و دین را باختن ، 
عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، 
عشق یعنی گم شدن در باغ دل ، 
عشق یعنی تو ملامت کن مرا، 
عشق یعنی می ستایم من تو را ، 
عشق یعنی در پی تو در به در ، 
عشق یعنی یک بیابان درد سر، 
عشق یعنی با تو آغاز سفر ، 
عشق یعنی قلبی آماج خطر، 
عشق یعنی تو بران از خود مرا ، 
عشق یعنی باز می خوانم تو را ، 
عشق یعنی بگذری از آبرو ، 
عشق یعنی کلبه های آرزو، 
عشق یعنی با تو گشتن هم کلام ، 
عشق یعنی شاخه ای گل در سبد ، 
عشق یعنی دل سپردن تا ابد ، 
عشق یعنی سروهای سر بلند ، 
عشق یعنی خارها هم گل کنند، 
عشق یعنی تو بسوزانی مرا ، 
عشق یعنی سایه بانم من تو را ، 
عشق یعنی بشکنی قلب مرا ، 
عشق یعنی می پرستم من تو را، 
عشق یعنی آن نخستین حرفها ، 
عشق یعنی در میان برفها ، 
عشق یعنی یاد آن روز نخست ، 
عشق یعنی هر چه در آن یاد توست ، 
عشق یعنی تک درختی در کویر ، 
عشق یعنی عاشقانی سر به زیر، 
عشق یعنی بگذری از هفت خان ، 
عشق یعنی آرش و تیر و کمان ...


عشق یعنی بی پروا شدن    سعی از قطره تا دریا شدن






نوشته شده در پنج شنبه 27/11/90ساعت 2:17 صبح توسط سمیرا وآرش نظرات ( ) | |

 من باشم وتو باشی وباران ،چه دیدنی ست


 


بی چتر،حس پرسه زدنها نگفتنی ست




پاییز با تو فصل دل انگیز بوسه هاست




با تو صدای بارش باران شنیدنی ست




خیسم شبیه قطره های باران،شبیه تو




تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی ست




این جاده باتو تا همه جا مزه می دهد




این راه نا کجای من وتو رسیدنی ست؟!




باران ببار...بهتر از این نمی شود



من باشم وتو باشی وباران، چه دیدنی ست



 




 


نوشته شده در پنج شنبه 27/11/90ساعت 2:8 صبح توسط سمیرا وآرش نظرات ( ) | |



 ماه من غصه چرا؟




تو مرا داری و من


 
هر شب و روز



آرزویم همه خوشبختی توست...



ماه من دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن



کار آن هایی نیست که خدا را دارند



ماه من غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید



یا دل شیشه ای ات از لب پنجره ی عشق، زمین خورد و شکست



با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن



و بگو با دل خود که خدا هست خدا هست...



 





نوشته شده در سه شنبه 25/11/90ساعت 12:24 صبح توسط سمیرا وآرش نظرات ( ) | |

   1   2      >

آخرین مطالب
» خدا حافظ
آرش جان......
بی تو......
سادگی....
من صبورم اما....
سمیرای عزیزم.....
تقدیم به سمیرای عزیزتر ازجانم
تقدیم به آرش عزیزم.....
من باشم و تو باشی.......
ماه من.......
از نو تماشا کن مرا........
تو را دوست میدارم...
یاس


Design By : RoozGozar.com

کد موسیقی برای وبلاگ